۲۵ تیر ۱۳۹۲

۱۳


الان دو ماهه دومین حلقه‌ی فیلمی که عکاسی کردم رو دارم و هنوز اسکن نشدن. پیش نمیاد همه‌ش. امروز دیگه فیلم ظاهرشده رو گرفتم و حرکت کردم سمت عکاسی که بدم اسکن کنن. زنگ زدم گفت تا پنج و نیم بازیم و پنج بود و گفتم سریع برم. باد میومد و منم سردرد داشتم و باید چهار تا اتوبوس سوار می‌شدم تا برسم ولی پنج تا سوار شدم چون یه بار یه ایستگاه رو رد کردم. پنج و بیست بود و من تو باد و سردرد و فشار دستشویی منتظر اتوبوس بودم و تلفن هم خط نمی‌داد بگم باز بمون تا بیام. پنج دیقه دیر رسیدم و رفته بودن. پنج دیقه هم درشون رو با مشت و لگد کوبیدم، شد پنج و چهل و نشستم رو پله‌های جلوی درش. حرص می‌خوردم. یه کوچه‌ی بزرگ و عریض بود که هیشکی ازش رد نمی‌شد، خالیِ خالی. باد و سردرد و میل به شاشیدن باعث شد بفهمم فقط یه چیزه که حالمو خوب می‌کنه. شاشیدن تو هوای آزاد. درآوردم شاشیدم رو پله‌های چوبی‌ش. الان خوبم و قربان شما و سلام دارم خدمتتون.

هیچ نظری موجود نیست: