۲۹ دی ۱۳۸۸

۱

درد نمی‌کشم که تحمل کنم و گوشه‌ای صبر
تو چه می‌دانی که من چه می‌کشم
فقر نمی‌کشم که قناعت کنم و شاد زندگی
تو چه می‌دانی که من چه می‌کشم
سیگار نمی‌کشم که جور کنم از دوستی، رفیقی، دکه‌ای و گوشه‌ای دود
تو چه می‌دانی که من چه می‌کشم
عشق نمی‌کشم که عشق کنم با غم و فراق و شاعری پیشه
تو چه می‌دانی که من چه می‌کشم
هان! ای مجنونی که گرفته‌ای لیلی‌ات را تنگ در آغوش. بگیر. تنگ بفشار، که گویی محبوب ازلی‌ات را گرفته‌ای در بر
هان‌! ای عابری که نگاه داشته‌ای کاغذ سیگارت را که نخراشد در باد. بگیر. محکم بگیر که گویی پیراهن یوسف ثانی‌ات را نگاه داشته‌ای از گزند
کاش درد و رنج و عشق و فقر و فراق و دود و سیگار می‌کشیدم و تو فقط می‌دانستی که من چه می‌کشم


-------------------
این جملات رو توی خواب گفتم. یعنی اینا رو نگفتم، فقط خواب دیدم که گفتم. پس هیچ مسئولیتی در قبال ظاهر و باطنش ندارم.

هیچ نظری موجود نیست: